نيمه پنهان گل سرخ

 


کاش مي شد ياس در دامان گذاشت


دسته دسته چيد و بر راهش گذاشت


 


کاش مي شد قلب عاشق و غمديده را


تکه تکه کرد و قرباني جانش گذاشت


 


کاش مي شد عطر رويش را کشيد


نرم نرمک سفت و بر قاب دل گذاشت


 


کاش مي شد لحظه هاي بودن و نازيدنش


ذره ذره بوئيد و بر چشمان  گذاشت


 


کاش مي شد مي نشستم اندکي در محضرش


چکه چکه مي چکيد اشکي که جا را مي گذاشت


 


کاش مي شد باز مي کرد زبان بسته را


شرحه شرحه شرح داد عمري که او خالي گذاشت


 


کاش مي شد مهربا نانه صدا مي زد مرا


اندک اندک داغ عشق، بر دل مي گذاشت


 


کاش مي شد اين قصه بي پايان تا ابد


گم به گام جاي پاي خود را مي گذاشت


 



  • نگارنده: گل سرخ(شنبه 26/5/1387 ساعت 3:37 صبح)
  • رهگذر( )

     


    مي داني عزيز دلم!


    مدتهاست که ديگر نه بويي را مي شنوم


    و نه صدايي را،


    و نه مزه اي


    و نه چشمم به جمالي روشن مي شود


    حتي حس قلم زدن در اين غربتکده را هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


    خطم کم رنگ تر،


    چهره ام سرخ تر،


    خنده هايم مصنوعي تر


    و روحم آرام تر شده!


    حتي ديگر جايي براي بهانه جويي هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


    نه دلم براي ديدني تنگ مي شود،


    نه از آشنايي، کسي خوشوقت،


    نه از بودن ها راضي،


    و نه از زيبايي ها حظ


    حتي هر چه مي انديشم «هيچ» هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


    شماره چشمم بالا رفته،


    خستگي هايم مضاعف شده


    شب بيداري هايم طولاني تر،


    ضربان قلبم کندتر


    حتي نفسي براي کشيدن هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


    نه جرأت تاريخ نويسي دارم


    نه شهامت سکوت


    و نه چيزي براي رو کردن


    هر چه بود از کف رفت


    حتي ناي نگاه به پشت سر را هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


    نه مهري در من مانده


    نه ماهي،


    آسماني شدم پر از ستاره بي نور


    چون سياهي شب، پر از شبم،


    در تمام وسعت اين خلاء حتي يک نور هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


    از فرشته ها هم مي ترسم،


    نه آرزو به دستشان مي دهم


    و نه جان را!


    به امانت داري ملاک هم مشکوکم،


    در تمام اين هستي حتي يک امين هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


    دوست دارم ازگفتني ها برايت بگويم


    از غصه ها برايت قصه،


    ولي تمام ديوارهاي اين سياهکده،


    پر از گوش است


    با اين حال حتي يک گوش شنوا هم ندارم!


     


    مي داني عزيز دلم!


     


    نه بسته ام به کس دل            نه بسته کس به من دل


      



  • نگارنده: گل سرخ(يکشنبه 23/4/1387 ساعت 4:3 صبح)
  • رهگذر( )

     


    « ثبت کن هذا محب الفاطمه»


    ثبت کن اين کنيز و روسياه فاطمه
     


    من دمادم نام او خواهم نوشت


    بر دلم، برسرم، برچشم خواهم نوشت
     


    ثبت کن اي فرشته شانه نشين


    کين گناهکار عابد دوزخ نشين
     


    چادر خاکي  او را ديده است


    شب به شب از چشم او خون ريخته است
     


    مهر زهرا و حسين و مهدي اش


    گشته روشن بخش جان و هستي اش
     


    من بدم، خود دانم و شرمنده ام


    با اميد رأفت تو زنده ام
     


    مادرم، رحم کن بر اين سائلت


    تو بگير دست مرا تا آخرت
     


    اي گل باغ علي، پهلو شکسته، داغ بين


    در شب کوچ تو از پيش اميرالمومنين
     


    من غريبانه به مژگانت همي کردم نگاه


    تا که جويم در آن افق، من يک پناه
     


    مي گيرم از دامان مهرت من مدد


    نازنين بانو تو را دوست مي دارم تا ابد


     



  • نگارنده: گل سرخ(دوشنبه 20/3/1387 ساعت 3:25 صبح)
  • رهگذر( )

    گفتم به صبر رها مي شود دلم


    صبرم تمام شد، اما دل من رها نشد


    يار در خانه بنشسته و دل در پي نياز


    اما چه سود که جانم پر از صفا نشد


    گفتم به غم، خسته ام، برو از برم دگر


    غم رفت و اما درد من دوا نشد


    مي مي زدم از جام عشاق بي ريا


    بشکست باده و اما« تن ها » وفا نشد


    گفتم به هجر، واصل مي شود دلم


    هجران همي شد و اما وصل چرا نشد؟


    هستي به خاک و جان به کف و سر پرزباد


    همه داده ايم و اما تغيير قضا نشد


    گفتم به دعا، حل شود همه مسائلم


    عمريست ثناگوييم و اما رفع بلا نشد


    گم در خود و عشق معطل و جان منتظر


    هيچ دلداده اي اما به اين سان جفا نشد


     ___________


    پ.ن.اگر وزن ميزان نيست، ببخشاي، بضاعت کم بود!


     



  • نگارنده: گل سرخ(جمعه 27/2/1387 ساعت 10:39 صبح)
  • رهگذر( )


  •   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  •    RSS 
  •    Atom 

  •   گلبرگ اصلی

  •   سجل

  •   ارتباط

  •  پارسي بلاگ



  • رهگذران: 28183
    رهگذر امروز : 96
    رهگذر ديروز : 132
  •   مطالب بايگاني شده

  • بهمن 1384 [20]
    اسفند 1384 [3]
    فروردین 1385 [3]
    اردیبهشت 1385 [4]
    خرداد 1385
    تیر 1385 [3]
    مرداد 1385 [2]
    شهریور 1385
    مهر 1385 [2]
    آبان 1385 [2]
    آذر 1385
    دی 1385 [2]
    بهمن 1385 [2]
    اسفند 1385 [2]
    فروردین 1386 [3]
    اردیبهشت 1386 [3]
    خرداد 1386
    تیر 1386 [2]
    مرداد 1386 [2]
    شهریور 1386 [2]
    مهر 1386
    آبان 1386
    دي 1386 [2]
    بهمن 1386
    اسفند1386
    فروردين 1387

  •   درباره گل سرخ

  • نيمه پنهان گل سرخ
    گل سرخ[71]
    گفت : گل سرخی دیگری گفت : گل یاسی دیگری گفت : گلم و دیگری.... خود عطر نرگس را عاشقانه دوست دارم ماندم که کدام یک را برچینم و گل سرخ گزیده من بود چرا که نامش همنام تنهایی هایم است رنگش همرنگ دل سرخم است بویش هم بوی عاشقی هایم است ویادش یاد آور عصر طلایی زندگیم است

  •   دلبرگ گل سرخ

  • نيمه پنهان گل سرخ
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لوگوي دوستان من



  •   آهنگ وبلاگ من



  •   وضعيت من در ياهو

  • يــــاهـو